تبلیغات
کلبه ی چوبی من - اخرین پاییز
کلبه ی چوبی من
شنبه 20 آبان 1391 :: نویسنده : سما
ساعت ورزشه بهتره بگم زنگ ورزشه...

خانم حاجیلو نیومده. من روی یه نمیکتای حیاط نشستم تنهای تنها.

نگین.فاطمه.مرجان.راضیه.سعیده.نرگس.گلسا.محدثهدارن والیبال بازی میکنن.

هوا کاملا پاییزیی برگهای درخت ها یکی یکی پشت سر هم دارن       می افتند پایین.

همین الان با اومدن یه باد تند تمام برگهای درخت پشت سرم می رختند .

دیگه همین روزاست که برگ ها باید از شاخه ها یی که چند ماه روش بودن و زندگی کردن خدا حافظی کنند.

 امسال اخرین سال مدرسه است 11سال بهتره بگم 11 سال تحصیلی با یه چشم بهم زدن تموم شد.

نگین داد میزنه 4به 3. فکرذ کن یه روزایی باید این روزهابیفتیم و حسرت بخوریم که چرا نموم شد .صدای همهی بچه هابلند شد معلوم نیست کی حرف حق میزنه دارن با هم بحث میکنن.

حیف دیگه سال بعد این لحظه همچین روزی کنار هم نیستیم که حتی بخوایم با هم دعوا بکنیم .حیففففففف....

اسمون ابی با ابر های سفید ...

یه اسمون پاییزی زیبا ولی غمگین .این لحظه قطره های بارونو کم داریم.....

کاش  میبارید و حیاط مدرذسه رو کاملا خیس میکرد .

بچه ها به توافق رسیدن 4-4 مساوی.

نرگس اومد کنارم . الان پیشمه ...

بازم باد اومد برگهادارن میریزن همشون این اخرین پاییزه سال تحصیلی ماست....



اخرین پاییز






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سما
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :