تبلیغات
کلبه ی چوبی من - باران
کلبه ی چوبی من
جمعه 30 تیر 1391 :: نویسنده : سما
بیا با هم به روزهای اول باران برگردیم! یکدیگر را از نو صدا کنیم،

اگر تو زودتر مرا پیدا کردی، قول میدهم بگویم من اول شیدا شدم!

اما اگر من تو را زودتر پیدا کردم، به تمامی قطرات اشکهایمان در اولین روز بارانی بگو:

همیـــــــــشه دوســــــتم خواهی داشت، همیـــــــــشه.

اما حیف که مرا دیگر یارای از نو شروع کردن نیست!

قلب پاره پاره ام دگر طاقت ندارد، دگر نمیتواند، دگر نمیکشد،

این بار گویی با حضور تو دگر از پای درآمده،

حضور دوباره ات را دیگر تاب ندارد.

همان یک دوره حضورت قلبم را بیشتر از هر زمان دیگر در زندگی بهانه گیر کرده،

چون که قلبم هر روز دلتنگ با تو بودن میشود،

هر روز بهانه ی حضور تو را میگیرد

و من برای تسکینش سعی میکنم او را با خیال و یاد تــــو همراه کنم، تا شاید آرام گیرد.

چون آن هنگام که خسته از تمامی کسان بودم، تو با محبتی عاری از پلیدی، به سویم گام برداشتی.

چون تو اولین بار برایم از عشق گفتی و با مهرورزی خود زبان مهر را به من آموختی.

فاصله با آرزوهای ما چه کرد؟!؟ کاش میشد در عاشقی هم توبه کرد!!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سما
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :